
قسمتی از متن:
بنيادگرايي اسلامي نهضتي برخاسته از درون جوامع اسلامي و پاسخي ديني به بحرانها و آشفتگي هاي اجتماعي و سياسي جوامع مسلمان بود . اين جريان با پي بردن به فساد و بي عدالتي در جوامع اسلامي همواره در صدد اصلاح اين جوامع بوده است وبا ارائه پيشنهادي مبتني بر تمسك و بازگشت مجدد به اصول و مباني اسلام در صدد بود راه درمان نابسامانيها و عقب ماندگي را در درون مذهب پيدا كند .
بنيادگرايي اسلامي با ويژگي ها و اهداف فوق همواره در طول تاريخ اسلام استمرار داشته و با پسرفت و پيشرفت هايي كه داشته است وارد قرون جديد (20 و 21 ) گرديد .
بنيادگرايي در دوران جديد ، كه مي توان شروع رسمي آن را از سيد جمال الدين اسد آبادي دانست علاوه بر تعقيب اهداف پيشين كه مبني بر اصلاح و مبارزه با فساد در جوامع اسلامي بود ، هدف و خواست تازه اي پيدا كرد : يعني مبارزه با هجوم استعمار گران خارجي به سرزمين هاي اسلامي .اين عامل از آن زمان تا كنون به صورت يكي از اهداف اصلي اين جريان باقي مانده است . يا به عبارتي مي توان گفت همين عامل نقش عمده اي در پيدايش و تداوم جريان بنيادگرايي اسلامي در دوران جديد داشته است .
لازم به ذكر است كه مسئله تهاجم غرب به سرزمينهاي اسلامي از همان ابتدا با واكنش اين جوامع روبرو بوده است اما اين واكنشها بيشتر در شكل و قالب هاي غير اسلامي صورت گرفته است . به ويژه از نيمه دوم قرن بيستم كه چارچوبهاي ماركسيستي ، ملي گرايي و ناصريسم بيشتر در منطقه خاور ميانه نفوذ داشتند و اسلام گرايي يا چارچوب مبارزاتي مبتني بر عقايد اسلامي در حاشيه قرار داشت . اما به دنبال ناتواني اين مكاتب و ادامه گسترش نفوذ غرب در جوامع اسلامي گرايش روز افزوني به سمت جايگزيني ديني و طرحي اسلامي براي بسيج توده ها جهت مبارزه با هجوم گسترده غرب به وجود آمد و به دنبال آن انديشه بنيادگرايي از اقبال فراواني برخوردار شد كه نتيجه آن گسترش دامنه بنيادگرايي اسلامي در بيشتر سرزمينهاي اسلامي به ويژه آن دسته كه گرفتار نابسامانيهاي اجتماعي و سياسي بيشتري بودند مي باشد .
فراگير شدن بنيادگرايي اسلامي از نيمه دوم قرن بيستم تا كنون به حدي بود كه عده اي از انديشمندان را بر آن داشت تا گمان كنند بنيادگرايي اسلامي پديده اي جديد و مربوط به قرن اخير است و حتي عده اي نقطه شروع آن را از سال 1979 م و وقوع انقلاب اسلامي در ايران دانستند .
ضمن عقيده به اينكه تاريخ رسمي شروع بنيادگرايي اسلامي در قرون اخير از سيد جمال الدين بوده است اما بدون شك از آن زمان تا كنون تحولاتي رخ داده است كه هر كدام نقطه عطفي در جريان بنيادگرايي اسلامي به شمار مي روند و به تنهايي مي توانند سرآغاز فصل جديدي در تحولات اسلامي به حساب آيند . مثلا در سال 1928 م تشكيل جنبش « اخوان المسلمين » توسط حسن البناء در مصر بنيادگرايي اسلامي برخاسته از سيد جمال الدين و شاگردانش را كه تقريبا كم توان شده بود دوباره تقويت و چند گام جلو تر برد . اما اقدام حسن البناء نيز در مقايسه و رقابت با مكاتب فكري ديگر از جمله ناصريسم ، ناسيوناليسم و ماركسيسم و … كه در منطقه خاورميانه رايج بود در حاشيه قرار گرفت ولي با شكست اعراب از اسرائيل در سال 1967 م و وقوع انقلاب اسلامي در سال 1979 م نه تنها بنيادگرايي اسلامي جاني دوباره گرفت بلكه از آن زمان تا كنون هيچ رقيب فكري ديگر توان مقابله با آن را پيدا نكرد و هميشه در در مركز تحولات سياسي و اجتماعي منطقه قرار داشته است .
گذشته از سير تحولات وتكوين بنيادگرايي اسلامي كه به اختصار اشاره شد بايد افزود كه علي رغم تداوم تاريخي ، بنيادگرايي در هر دوره اي شكل و قالب خاصي داشته است و به تناسب زمان و مكان اهداف و خواسته هاي آن متفاوت بوده است . علاوه بر اين در هر دوره اي احياء گران به دنبال اهداف متفاوتي بوده اند ، عده اي خواهان تغيير جامعه و عده اي خواهان تغيير فرد و عده اي نيز خواهان تغييرات همه جانبه بوده اند . همچنين در راستاي اجراي اين اهداف عده اي موعظه و نصيحت و عده اي اسلحه را برگزيده اند .
اين پيچيدگي و گستردگي اهداف و شيوه ها باعث اختلاف نظر هاي زيادي در مورد ماهيت و حتي تعريف و تشخيص بنيادگرايي اسلامي شده است . به گونه اي كه براي نام گذاردن بر حركت اسلام خواهي از اصطلاحاتي چون اسلامگرايي ، بنيادگرايي ، اسلام سياسي و … استفاده كرده اند كه اگر چه از لحاظ گسترش دامنه واژه هاي معادل مفيد مي باشد اما از آنجا كه اين اصطلاحات گاه تحت فشارهايي از جمله فرار از برچسب هاي ناروا به اين جريان استخراج و به كار برده شده است لذا نه تنها تمايز هاي ميان گروههاي طرفدار اين جريان را به خوبي نمايان نمي سازد بلكه بر ابهام و پيچيدگي درك پديده بنيادگرايي اسلامي نيز افزوده است.
هر گاه برداشت انديشمندان غربي از بنياد گرايي اسلامي راكه اكثرا با مشاهده برخي جلوه هاي اين جريان، -مثل اقدامات قهر آميز و ضديت با غرب-، بي درنگ آنها رامعادل و همسان با اصل و ماهيت بنيادگرايي اسلامي در نظر مي گيرند اضافه كنيم متوجه مي شويم كه انحرافات و سوء برداشت ها اعم از اينكه آگاهانه يا عامدانه باشد يا از روي ناآگاهي و شناخت كم، فهم پديده بنيادگرايي اسلامي را بسيار مشكل زا كرده است . و از آنجا كه قضاوت هاي بعدي هم بر پايه اين اطلاعات صورت مي گيرد لذا مايه تحليل ها و تفسير هايي قرار مي گيرد كه در آن هيچ مرزي ميان تروريسم ، افراط گرايي ، خشونت طلبي و اسلام گرايي وجود ندارد.
بدين خاطر است كه حتي نظريه پردازي پيرامون علل ظهور و همچنين علت خشونت طلبي و به ويژه آمريكا ستيزي اين گروهها نيز خلاف واقعيت است مثلا در مورد علت خشونت طلبي گروههاي بنيادگراي اسلامي كه مركز ثقل تحقيق نيز مي باشد ، عده اي آن را ناشي از ماهيت و ذات تفكر بنيادگرايانه ، يعني مباني اسلام مي دانند ، عده اي ديگر نيز آن را ناشي از جاذبه هاي فرهنگ غربي و ناتواني فرهنگ اسلامي و گروهي ديگر فقر و سرخوردگي را عامل اصلي ظهور و خشونت طلبي اين گروهها مي دانند . در حالي كه واقعيت اين است كه مجموعه عوامل پيچيده اي دست در دست هم داده اند تا از شيوه هاي اقدام مختلف ( قهر آميز ، فكري ـ فرهنگي و سياسي ) شيوه قهر آميز از اقبال زيادي برخوردار شود كه مجموعه اين عوامل را مي توان در دو دسته عوامل محيطي _ سياسي و عوامل عقيدتي و ايدئولوژيك جاي داد .
عوامل محيطي _ سياسي را نيز مي توان در سه سطح بررسي كرد :
عوامل داخلي ، عوامل منطقه اي و عوامل فرا منطقه اي كه در ميان آنها تمركز تحقيق بر عوامل فرا منطقه اي و نقش آنها در شيوه رفتار ( مسالمت آميز يا خشونت آميز ) گروههاي اسلام گرا مي باشد كه چه به طور مستقيم و بلافاصله و چه به طور غير مستقيم و از طريق تأثير گذاري بر عوامل داخلي تأثير گذار بر شيوه رفتار اين گروهها ايفاي نقش كرده اند . اما از آنجا كه عوامل فرا منطقه اي هم مي تواند بسيار متنوع باشد ، بررسي همه آنها امكان پذير نيست . لذا به ملموس ترين و مشهود ترين عامل يعني رفتار سياسي برونمرزي ايالات متحده و نقش آن در خشونت گرايي و اقدامات قهر آميز گروههاي اسلام گرا مي پردازيم .
از آنجا كه تمركز اصلي تحقيق بر نقش عوامل فرا منطقه اي بر جريان بنيادگرايي اسلامي است لذا لازم است به طور مختصر به ارتباط و موضع گيري غرب نسبت به بنياد گرايي اسلامي ، هم در جايگاه يك عامل اصلي براي ظهور مجدد بنيادگرايي و هم يك عامل مهم در افراط گرايي و خشونت طلبي اين گروهها اشاره شود .
همانگونه كه آمد نفوذ و هجوم غرب به سرزمين هاي اسلامي يك عامل قوي و پايدار در بروز مجدد بنيادگرايي اسلامي معاصر بوده است و بر اين اساس در هر دورهاي يك كشور غربي به عنوان نماد استعمار و سلطه غرب مورد خشم و غضب گروههاي بنيادگراي اسلامي بوده ، گاه اين كشور انگليس گاه فرانسه و هم اكنون نيز آمريكا مي باشد . اما نكته جالب توجه اين است كه اگر چه اين بنيادگرايي اسلامي بود كه به عنوان پاسخي به هجوم سهمگين غرب تا اواخر دهه 1960 م جسته و گريخته واكنش مي داد اما از دهه 1970م به بعد غرب نيز به اين پديده واكنش نشان مي داد كه در فرم هاي مختلف از جمله تلاش براي شناخت ماهيت وچگونگي اين جريان جهت مقابلهء آسان تر با آن ، همكاري با گروهي ودشمني با گروه ديگر يا به عبارت ديگر سركوب يكي وتشويق ديگري ( مثل عمل دو گانه آمريكا در برابر بنيادگرايان شيعه وسني ، كه بنادگرايي در ايران را سركوب ، ردر عوض بنياد گرايي در عربستان وافغانستان را مورد حمايت قرار داد) صورت گرفته است .
البته از همان زمان وقوع انقلاب اسلامي در ايران غرب به ويژه آمريكاعمق خطر بنيادگرايي اسلامي را درك كرده بود وكما بيش در صدد جوسازي عليه آن بود اما پس از فروپاشي شوروي واز ميان رفتن ايدئولوژي كمونيسم بود كه تلاش خود را براي محصور ، كنترل ويا ريشه كن كردن آن متمركز نمود .بويژه اينكه از دهه 1990م به بعد هم بنيادگرايان سني به ويژه در عربستان كه زماني ابزاري براي تحقق اهداف آمريكا بودند به دشمنان آن تبديل شدند .
بدين گونه دوعامل در تمركز مبارزه آمريكا عليه بنياد گرايي اسلامي در دهه 90 نقش داشت يكي فروپاشي شوروي ونياز به خلق يك دشمن جديد ايدئولوژيك به جاي كمونسم بود تا آمريكا با استدلال باقي ماندن تهديد عليه غرب بتواند بر اساس آن اتحادها وائتلافها يي راحول اهداف خود ايجاد كند ، ديگري دشمني بنيادگرايان سني با آمريكا به ويژه در عربستان بود .لذا در اين ايام بنياد گرايي اسلامي به عنوان تهديد كنندهء جهان غرب جايگزين خطر سرخ گرديد وازآن پس تحت عنوان خطر سبز بايد باآن مقابله مي شد.اما اين مقابله در لفافه اي ازدفاع از حقوق بشر ،مبارزه باتروريسم وايجاد ثبات در جهان وخاور ميانه و… صورت مي گرفت .
نكته لازم به اشاره ديگر اين است كه مقطع زماني 1979تا2002 در جريان بنياد گرايي اسلامي بنا به دلايل زير بسيار متفاوت ومتمايز از ساير مقاطع در تاريخ بنياد گرايي اسلامي مي باشد .
1-تعداد تحولات بنيادگرايانه ، منظور تحولاتي كه يا ريشه آنها انديشه بنيادگرايي بوده است يا بر اين تفكر تاثير گذاشته اند.
2- ويژگي هاي منحصر به فردي كه جريان بنياد گرايي اسلامي در اين مقطع پيدا كرده است .در اثبات مورد اول ذكر موارد ذيل گواه خوبي مي باشد .
وقوع انقلاب اسلامي در ايران ، تشكيل سازمانهاي جهادي و مسلحانه در لبنان و فلسطين و پيگيري مبارزات سابق ضد اسرائيلي وآمريكايي در چارچوب جديد اسلامي ،ترور انور سادات ريس جمهور مصر ، تسخير مسجد بزرگ كعبه توسط گروهي از سلفي هاي عربستان سعودي ، تشكيل گروهاي جهادي در افغانستان پس از حمله شوروي به آن ،ايجاد انشعابات گوناگون در اخوان المسلين بزرگترين جنبش اسلامي در قرن اخير و گرايش به اقدامات قهر آميز توسط اين شاخه هاي جديد از جمله الجهاد ، جماعه المسلمين ، … در مصر و سوريه ، تشكيل سازمان القاعده پس از وقوع جنگ دوم خليج فارس و حضور نيروههاي آمريكايي در سرزمين هاي اسلامي و در نهايت وقوع حوادث 11 سپتامبر كه به گروههاي اسلام گرا نسبت داده شده است و همچنين عملياتهاي شهادت طلبانه عليه نيروهاي خارجي در عراق كه بعضا از طرف گروههاي اسلام گرا صورت گرفته است .
يكي ديگر از معيارهاي تفاوت و تمايز مقطع مورد نظر در تاريخ بنياد گرايي اسلامي ويژگي هاي منحصر به فرد آن مي باشد كه عبارتند از : الف ) گسترش و فراگير بودن . ب ) تجويز و اعمال شيوه هاي قهر آميز از طرف اكثر گروههاي اسلام گرا ـ حد اقل در مقاطعي خاص ـ مي باشد . بر اين اساس مي توان مقطع فوق را كاملا از تاريخ هزار و سيصد ساله اش جدا ساخت و به دنبال علل و عواملي جداي از عوامل تاريخي و فكري آن گشت . يا اينكه حداقل بايد ريشه هاي اين تحولات را كمتر در گذشته خيلي دور پيدا كرد . ج ) با اينكه بنيادگرايي اسلامي طيف هاي مختلفي را در بر مي گيرد و هميشه هم از نظر اهداف و هم از جهت شيوه اقدام متنوع بوده است اما واقعيت اين است كه هر جا از آن سخن به ميان مي آيد و هر جا كتاب ومقاله اي نوشته شده است اين تنوع را ناديده گرفته وتنها در صدد القاء اين انديشه هستند كه بنياد گرايي مساوي با خشو نت طلبي و اقدامات تروريستي است و بنياد گرا خشونت طلب است . اين بر چسب ها خود حكايت از ويژگي سومي براي بنياد گرايي اسلامي دارد ، يعني قدرت وتوان چالش بر انگيزي وحتي گسترش فعاليت هاي فرامرزي و قارهاي آن است ، به گونه اي كه امروز مشاهده مي شود برخي گروههاي بنيادگرا از دكترين دولت غير سرزمين سخن مي گويند وديگر در خانه هاي خود منتظر هجوم غرب نيستند بلكه به استقبال آن در كشورهاي غربي مي روند. ( چون يكي از اهداف گروههاي بنياد گرا مبارزه با نفوذ غرب بود يعني عاملي كه در حكم قابله اي براي تولد اين گروهها انجام وظيفه كرد .)
از آنجا كه عنوان تحقيق مورد نظر بنيادگرايي اسلامي مي باشد لذا در پايان لازم به ذكر است بررسي كتب و مقالات نشان مي دهد كه از اين اصطلاح براي خطاب كردن هر سه طيف فكري درون جريان اسلام خواهي استفاده شده است . گاه اين اصطلاح براي مورد اشاره قرار دادن گروههاي واپس گرا و متحجر به كار برده شده و گاه در اشاره به گروههاي ترقي خواه و اصلاح طلب كه در اين معني معادل همان اسلام گرايي است و گاه نيز به صورت اصطلاحي عام به كار برده شده است و به گونه اي بي طرفانه جريان احياء طلبي اسلامي را توصيف مي كند كه هم مي تواند مثبت باشد و هم منفي ، هم در درون آن گروهها و افراد روشنفكر و اصلاح طلب و به عبارتي متجدد وجود دارد و هم گروهها و افراد تاريك انديش .
آنچه مي تواند پايه استدلال تحقيق در كاربرد اين اصطلاح در اشاره به نوع طيف فكري مورد نظر ( متجدد ، متحجر يا سنت گرا ) باشد بررسي چيستي ، اهداف ، ابزار ، موقعيت كنوني و همچنين قدرت تحول زايي و چالش برانگيزي آن در برابر جهان غرب بويژه ايالت متحده و متحدان منطقه اي آن مي باشد .
از انجا كه دو طيف ديگر يعني سنت گرا و متحجر نه تنها استعداد و توانايي ويژگيهاي فوق را ندارند بلكه در ماهيت خود منشأ تفرقه و اختلاف و لذا نفوذ پذيري جوامع اسلامي هستند ، خود به خود روشن مي شود كه اين اصطلاح در خطاب به گروههاي اصيل اسلام گرا به كار مي رود . اما از آنجا كه هدف اين تحقيق بحث هاي ارزش مدارانه و قضاوت ارزشي نيست به همين خاطر گزينش اصطلاح بنيادگرايي را تنها در كاربردي عام و بي طرفانه انجام داده است ................
ریاضیات در بسیاری از زمینهها مثل علوم طبیعی، مهندسی، پزشکی، اقتصاد و علوم اجتماعی یک علم ضروری است. با گذشت زمان، شاخههای کاملاً جدیدی در ریاضیات بهوجود آمدهاند؛ مثل نظریه بازیها. ریاضیدانان در ریاضیات محض (مطالعه ریاضی با هدف کشف هرچه بیشتر رازهای خود آن) بدون اینکه ... ...
اگر به یک وب سایت یا فروشگاه رایگان با فضای نامحدود و امکانات فراوان نیاز دارید بی درنگ دکمه زیر را کلیک نمایید.
ایجاد وب سایت یا